|
قبل از عمليات بزرگ فتح المبين ، گردان امام رضا ( عليه السلام ) به فرماندهي علي موحد دوست مراحل آمادگي تاکتيکي را پشت سر مي گذاشت . علي بسيار جدي وبا جذبه بود . او با اينکه دستش در عمليات قبلي آسيب ديده بود باز هم فعاليت مي کرد . کنجکاو شده بودم که او چگونه با دستي که به نظر مي رسيد عصب آن قطع شده باشد کار مي کند ؟ کنجکاويم کار خود را کرد و من راز ماجرا را يافتم .
علي دستش را با فانسقه محکم به بدنش بسته بود تا بتواند تحرک بيشتري داشته باشد . او با اين وضعيت گردان را در تمرينات تاکتيکي رهبري مي کرد . شگفتي من چندين برابر شد وقتي که ديدم علي با همين وضعيت و تنها با کلت در عمليات شرکت کرد و گردان را به خوبي و موفق هدايت کرد .
+ نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 23:20  توسط شهید فراموش شده (وبلاگ سنگر )
|
از شهید فراموش شده به خدا
از شهید فراموش شده به خدا خدایا می دونم همیشه بگوشی ، می خوام باهات مناجات کنم ... یارب ... اگر لیاقتی دارم معرفتی بده اگر معرفتی دارم عنایتی بده اگر عنایتی دارم شهادتی بده اگر شهادتی دارم شفاعتی بده
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 19:51  توسط شهید فراموش شده (وبلاگ سنگر )
|
عمليات والفجر 9 بود ، اوايل فروردين 1365 ، ارتفاعات شمال غرب عراق . در حال مبارزه اي جانانه بوديم که خمپاره اي مهمانمان شد و ترکش هاي کوچک آهني اش به يادگار بر بدنم نشست . از ناحيه ي سر و پا زخم برداشتم . بچه ها مجبور به عقب نشيني شدند و من ماندم . سردي هوا آزارم مي داد ، آن هم در ارتفاعات سخت و پر سوز . حس کردم دست هايم از شدت سرما قادر به تکان خورن نيستند . از آن طرف ، خوني که از پاي زخمي ام بر زمين مي ريخت حسابي گرم بود ، تزجيح دادم دست هاي سردم را با خون داغم گرم کنم . حرارت مطبوعي بر جانم دويد . لحظات همچنان مي گذشتند . در حالت نيمه بيهوشي ديدم عده اي جلو مي آيند و به من نزديک مي شوند . فکر کردم بچه هاي خودي اند ، برايشان دست تکان دادم ، نزديک تر که شدند شنيدم که عربي حرف مي زنند ، و بدين ترتيب اسير شدم . دوستم به من اصرار زيادي کرد . گفتم (( باشد )) به همراه او از سنگر بيرون آمدم . هنوز چند قدم بيشتر نرفته بوديم که صداي انفجاري ما را به خود آورد به عقب که برگشتيم ديديم هيچ اثري از سنگر ما باقي نمانده است . بچه ها مي گقتند عراقي ها تا چند قدمي ما آمدند ولي ما را نديدند ؛ حتي يکي از آن ها با پوتين روي دست يکي از ما پا گذاشت ولي باز هم نفهميد و همه عراقي ها بدون اينکه بويي از ما ببرند باز گشتند .
+ نوشته شده در چهارشنبه 12 دی1386ساعت 10:22  توسط شهید فراموش شده (وبلاگ سنگر )
|
ايثارگران و جانبازان انقلاب از استوانههاي موثر در پيشبرد اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي از جمله در دوران سراسر افتخار دفاع مقدس هستند. آنان با ايثار سلامتي، وفاداري خود را به اسلام، مسلمين و ارزشهاي متعالي نشان داده و به خوبي بيان كردند تا زماني كه ايران اسلامي از وجود سرمايه مهم حضور گسترده مردم در صحنه برخوردار است، دشمنان به هيچ عنوان نمي توانند به اهداف شوم خود دست يابد. چه زيبا است سالروز ولادت قمر بنيهاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع) به عنوان روز جانباز نامگذاري شده تا همواره يادآور رشادتهاي اين سرافرازان در دفاع از سرحدات كشور اسلاميامان باشد. به بهانه روز جانباز به سراغ سردار سرتيپ دوم پاسدار غلامحسين صفايي يكي از جانبازان بيش از ۷۰درصد جنگ تحميلي رفتيم تا شنونده بخشي از زواياي مختلف زندگي سرافرازانه وي باشيم. جانباز غلامحسين صفايي سال ۱۳۶۰در منطقه عملياتي چذابه و در محور تنگه چذابه به درجه رفيع جانبازي بخاطر قطع نخاع از گردن نايل شد ... ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 2 شهریور1386ساعت 23:51  توسط شهید فراموش شده (وبلاگ سنگر )
|
بسیجی بودن یعنی فعال بودن ، در میدان عمل رفتن ، تن به حادثه دادن ، خالص بودن ، برای اهداف متعالی کار کردن و نه فقط آن اهداف را تحسین کردن ...
+ نوشته شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 14:42  توسط شهید فراموش شده (وبلاگ سنگر )
|
سلامي برآمده از اعماق جان، و درودي به لطافت روح فرشتگان بر ارواح مطهر شهيداني كه رضاي خدا و اجابت دعوت بنده برگزيده اش، و دفاع از ميهن اسلامي و كيان حكومت قرآني را بر زندگي و لذائذ دو روزه دنيا ترجيح دادند و جان بر كف، به ميدان مجاهدت روانه شدند و سر از پا نشناخته در راه جهاد مقدس به بهشت شهادت پاي نهاندند و سعادت ابدي را به چنگ آوردند. امروز استقلال و عزت ايران رهين آن مجاهدت هاست. پس ياد اين عزيزان بايد همواره سرلوحه همه افتخارات جمهوري اسلامي ثبت و ضبط باشد. (مقام معظم رهبري 14 بهمن 1378)
+ نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386ساعت 19:53  توسط شهید فراموش شده (وبلاگ سنگر )
|
|
|